مهدی محمدی دبیر سرویس سیاسی کیهان و جوانترین دبیر در بین روزنامه ها و مطبوعات کشور، رفت. به کجا؟ جزو تیم مذاکره کنندگان به همراه دکتر سعید جلیلی به اجلاس بغداد.

قول داده است اگر زیارت ارباب در کربلا هم دست نداد، در حرم باب الحوائج امام موسی بن جعفر و امام جواد «علیهم السلام» در کاظمین همه ما را دعا کنند.

پ.ن: مهدی از کسانی است که همیشه به دوستی با او افتخار کرده و می‌کنم.

دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

خورشید

غروب نمی کند؛

قطار

می پیچد پشت کوه

کوهی از غم

پشت باران ...

 

پ .ن : باز هم بهشت ، باز هم هبوط

دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

1- این حرف درستی است که مقاله و مطالب روزنامه ای ماندگاری ندارد . شاید تعداد مقاله هایی که کسی انتخاب کرده ، بریده و آنها را نگه داشته باشد خیلی قابل اعتنا نباشد . بر عکس کتاب که ماندگار و قابل مراجعه مکرر است و می شود با آن پژوهش و تحقیقی را کامل و مستند کرد. البته این را هم قبول دارم که خوشبختانه در این دوره ، با توجه به اینکه همه روزنامه ها و بسیاری از مجلات و مطبوعات ، نسخه اینترنتی هم دارند و مطالب آنها روی محیط وب قابل دریافت و ارجاع است ، قابلیت ماندگاری مقالات هم تا حد زیادی افزایش یافته است اما هنوز هم تا در این زمینه بخواهد به پای کتاب برسد راه زیادی دارد .

2- سال پیش در همین هنگامه ها با خودم عهد کردم  سه کتابی که مدتهاست مطالب آن در ذهنم نقش بسته و بسیاری از آنها را مکتوب یا تدریس کرده ام ، تنظیم و تدوین کنم و برای چاپ بفرستم . در بسیاری از کلاسها هم دوستان متن دروس را می خواهند و من هنوز نتوانسته ام این فرصت را پیدا کنم که بنشینم و یکی دو ماهی وقت بگذارم تا آنها را آماده کنم. از طرفی محیط وب و بخصوص گودر با توجه به جذابیتهای دریافت آخرین مطالب و نوشته های خواندنی و قابل تأمل، وقت زیادی از من می گیرد که ارزش آن به اندازه ارزشی نیست که لازم است برای آماده کردن کتابهایم صرف کنم . اگر پیش خودمان بماند رئیسمان هم خیلی راضی نیست که از رایانه محل کار به گودر بازی و وبلاگ به روز کردن و کارهای شخصی اینچنینی بپردازم که البته کاملاً منطقی است چرا که بخش زیادی از وقتی که باید برای کار گذاشته شود ،به این ترتیب هدر می رود و وقتی فکر می کنم که چطور نسبت به یک ده ریالی بیت المال حساسیت نشان می دهیم اما نسبت به وقت و وسایل آن دقت نمی کنیم ، پیش خودم شرمنده می شوم .

3- خب دیگر . معلوم شد چه می خواهم بگویم . بله . در مدت تعطیلات نوروزی خوشبختانه کتاب "آینه های شکسته" ام را که سفرنامه مفصل من از نخستین زیارتی است که پس از پایان جنگ با روادید رسمی سفارت عراق در تهران صورت گرفته است و نگاهی بکر دارد به شرایط و روزهای عراق در سالهای پایانی حکومت صدام حسین به تایپیست محترمه سپردم تا پس از آن به یکی از ناشران و احتمالاً انتشارات کیهان بدهم .

در این روزها همچنین چند مقاله مفصلم را از میان صدها مقاله ای که در این مدت 22 سال نوشته ام گزینش کرده ام تا پس از آن به دست چاپ بسپارم . این مقاله ها عبارتند از :

- اجازه هست آقای مخملباف ؟ ( اولین مقاله انتقادی به مخملباف به بهانه انتشار فیلمنامه "شبهای زاینده رود").

- سوخته غیرت ( درباره جلال آل احمد ).

- چند مقاله درباره زنده یاد دکتر شریعتی.

- پرتوی از طالقانی ( نوشته مفصلی درباره مجاهد نستوه آیت الله طالقانی که به همت خانم جمیله کدیور طی دو شماره مفصل در روزنامه اطلاعات منتشر شد ).

- دو نوشته مفصل درباره مجاهد شهید آیت الله سید حسن مدرس .

- یک نوشته درباره استاد شهید مرتضی مطهری .

و ...

بدین ترتیب ، و با این توجیهات موجه و توجیهات موجه دیگری که قبلاً نوشتم و خودم به آنها توجه نکردم از جمله منع شدید دکتر از کار زیاد با رایانه و تلفن همراه به دلیل لطماتی که به سیستم عصبی دستهایم وارد کرده است . تا مدتی که حداقل این دو کار به فرجام خشنود کننده ای برسد از همه دوستان گودری و اینترنتی و نیز مخاطبان خوب وبلاگ آب و آتش خداحافظی می کنم . امیدوارم حداکثر تا یکی دو ماه بعد ، وبلاگ را  با خبر خوشی در همین زمینه ها به مناسبت چهل و پنجمین سالگشت تولدم در 21 اردیبهشت ماه امسال به روز کنم .ان شاء الله . 

جمعه ۱٢ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

دقت کرده اید وقتی از حرم امام رضا «ع» دارید به شهرتان بر می گردید ، چقدر دقیق حس زمانی را که حضرت آدم و حوّّا از بهشت ، به زمین هبوط می کردند ، احساس و تجربه می کنید ؟

پ . ن : شب توی جاده نزدیکیهای شاهرود بودیم که مامان زنگ زد . گفت : گرفتی ؟ گفتم : حتماً گرفته ام ؛ مطمئنم. خنده ای کرد و خاطره ای تعریف کرد : گفت : خیلی سال پیش ، برای خرید منزل ، شش میلیون تومان کم آورده بودم . با همکارهای آموزش و پرورش که به مشهد مشرف شده بودیم رو به امام هشتم کردم و گفتم : آقا ! شش تومان کم است ... به محل اسکانمان که رسیدیم نرگس زنگ زد و گفت : مامان ! خواستم بگویم من دو میلیون تومن در بانک مسکن سپرده دارم که به آن شش میلیون تومان وام تعلق گرفته و  به آن احتیاج ندارم ؛ خواستم ببینم شما احتیاج نداری ؟!

شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

سخت ترین کار خداحافظی از کسانی است که دوستشان داریم و من چگونه می توانم از کسانی چون پیغمبر اعظم"ع" و ائمه بزرگوار بقیع"ع" خدا حافظی کنم آن هم در شرایطی که پنجاه روز تمام در هر نفسی به یادشان بودم و با آنها بودم و هر گاه از کار خسته می شدم٬ پنجره های اتاقم را باز می کردم و رو به آن گنبد سبز سلام می دادم و پرنده های بقیع را می دیدم که در آن حضور ساکت ٬گرد قبور مقدس امامانمان بال بال می زدندو من باز به کار بر می گشتم.

در این مدت که شاید شیرینی و لذت آن هیچ گاه در زندگیم تکرار نشود ٬ به یاد تمام دوستان و عزیزانی بودم که با آف لاین ها ٬ ایمیل ها ٬ کامنت ها و تماسهای تلفنی التماس دعا داشتند. برای آنها که خواسته بودند نماز خواندم ٬ برای برخی دعا کردم ٬ سلام برخی را به پیامبر گرامی و ائمه غریبمان رساندم ٬ برای آنها که  خواسته بودند در کنار خانه خدا و خانه رسول خدا از حافظ برایشان تفال زدم و جواب را برایشان نوشتم . و در کل از صاحبان این سرزمین مقدس برای تمام دوستان و مخاطبانم خواستم که به آنها و همه آرزومندان توفیق زیارت این فضای نورانی را عنایت کنند.

من خودم را روسیاهتر از اینها می دانم . اما آنقدر پیامبر و امامان خوب و مهربانی داریم که بعید می دانم آنها مرا دست خالی از این سرزمین به خانه ام بر گردانند و دعاهایم را بخصوص آنها را که برای دیگران کرده ام بی پاسخ بگذارند.

امشب آخرین شب وصال ماست . هر کدام ما زانوی غم به بغل گرفته ایم و نمی دانیم باید چگونه بار سنگین این انس یک و نیم ماهه را تحمل کنیم . هیچ گاه فکر نمی کردم آن همه لذت و حلاوت این سفر ٬ فقط در شب آخر به اندوه و غم تبدیل شود. همیشه همین طور است . آنگاه که می خواستم از آقا ابا عبد الله الحسین و حضرت ابوالفضل و امام علی علیهم السلام وداع کنم  هم همین طور بودم و یا هر بار که به زیارت مشهد مقدس مشرف می شوم .

دوستان بخش مخابرات آمده اند و می خواهند سیمهای تلفن را جمع کنند. من در همین جا از همه دوستانم خدا حافظی می کنم و برایشان از خداوند بهترین روزها و ایام را آرزومندم.

ایام مهم محرم فرا رسیده است . از همه خوبان می خواهم در این ایام و در این شبها هر گاه که سیمهای اتصال به این منابع بزرگی و بزرگواری وصل شد به یاد این برادر کوچک خود هم  باشند.

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

زان سفر دراز خود ٬ عزم وطن نمی کند...

پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٥ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()